چرا زنان ایرانی در سوئد سریع‌تر از مردان با جامعه سازگار می‌شوند؟

BJBenny | Jan. 26, 2026, 12:18 a.m.

سلامت روان در مهاجرت
ورود برای افزودن به علاقه‌مندی‌ها
چرا زنان ایرانی در سوئد سریع‌تر از مردان با جامعه سازگار می‌شوند؟
Jan. 26, 2026, 12:18 a.m. 0 نظر زمان مطالعه: 5 دقیقه

پارادوکس عجیبی در استکهلم جریان دارد: دو نفر از یک خانه در تهران خارج می‌شوند، با پیشینه طبقاتی و تحصیلی مشابه، اما ده سال بعد، یکی از آن‌ها در آستانه دفاع از دکترا در یک دانشگاه معتبر سوئدی است و دیگری در گوشه انزوای خود، سوگوار دنیایی است که از دست داده. چرا تجربه ادغام (Integration) برای زنان و مردان ایرانی که به عنوان پناهنده و در سن بزرگسالی به سوئد مهاجرت کرده‌اند، تا این حد متناقض است؟

این پرسش محور اصلی تحقیق تاشینا علوی (Tashina Alavi) در دانشگاه لوند است. (ما با نگاهی جامعه‌شناختی و با استفاده از مفاهیم «گلوکال» (Glocal) — پیوند میان زیست محلی و فرآیندهای جهانی — به تحلیل این فرآیند می‌پردازیم. این مطلب نه تنها به بررسی تفاوت‌های آماری، بلکه به واکاوی «امنیت‌بخشی به هویت» (Securitization of Identity) و نبردهای درونی مهاجرانی می‌پردازد که در ساختار اقتدارگرای ایران جامعه‌پذیر شده و ناگهان خود را در برابر ارزش‌های لیبرال سوئد یافته‌اند).

۱. معکوس شدن ترازوی قدرت؛ جایی که «فرصت» برای یکی، «تهدید» برای دیگری است

مهاجرت از یک جامعه جمع‌گرا و مردسالار به یکی از برابرترین کشورهای جهان، لرزه‌ای ویرانگر بر پیکره ساختار قدرت در خانواده ایجاد می‌کند. برای زنان ایرانی که در وطن با «انسداد تحرک اجتماعی» روبرو بوده‌اند، سوئد فضایی برای تنفس و استقلال است. اما برای مردان، این تغییر به معنای از دست دادن امتیازات ساختاری است.

طبق یافته‌های «مهرداد درویش‌پور»، این تغییر موازنه قدرت اغلب به افزایش نرخ طلاق منجر می‌شود؛ چرا که زنان ابزارهای جدیدی برای تعریف خود پیدا می‌کنند، در حالی که مردان تغییر وضعیت را به مثابه یک «تهدید هویتی» تجربه می‌کنند.

«مهاجرت به سوئد روابط قدرت را در خانواده‌های ایرانی دگرگون می‌کند؛ در حالی که مردان شاهد سقوط جایگاه خود هستند، زنان احساس افزایش موقعیت و قدرت می‌کنند. این فرآیند اغلب منجر به افزایش نرخ طلاق و تمایل زنان به شروع زندگی مستقل می‌شود، چرا که آن‌ها در سوئد امکاناتی می‌یابند که در وطن از آن‌ها دریغ شده بود.»

۲. بحران هویت مردانه؛ از «فاعل» مقتدر به «ابژه» تحت حاشیه

در ایران، مفهوم «مردانگی هژمونیک» (Hegemonic Masculinity) بر پایه اقتدار، نان‌آوری و فاعلیت (Subjectivity) استوار است. اما مرد ایرانی به محض ورود به سوئد، با پدیده‌ای به نام «آسیب به مردانگی» (Damage of manliness) روبرو می‌شود. بیکاری یا اشتغال در مشاغل پایین‌تر از سطح تحصیلات، او را از یک «فاعل» مقتدر به یک «ابژه» یا «دیگریِ» (The Other) تحت تبعیض تبدیل می‌کند.

این بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که مردانگی با «شرم و تحقیر» گره می‌خورد. تاشینا علوی در تحقیق خود به حکایت تکان‌دهنده مردی ۴۰ ساله اشاره می‌کند که در سفری به ایران، در حالی که دختر خردسالش را در آغوش گرفته بود، مورد تمسخر قرار گرفت: «امشب تو مامان شدی؟». این جمله ساده، نشان‌دهنده عمق تنشی است که مرد ایرانی میان دو دنیای متفاوت تجربه می‌کند؛ او برای ترمیم هویت آسیب‌دیده خود، گاه به کلیشه‌های جنسیتی پناه می‌برد تا آنچه را که «مردانگی آواره» (Displaced Masculinity) می‌نامیم، مهار کند.

۳. استراتژی‌های بقا و نظریه هویت اجتماعی

بر اساس مدل کینوال و نسبیت-لارکینگ، مهاجران در مواجهه با بحران هویت، سه مسیر متفاوت را در پیش می‌گیرند. تفاوت جنسیتی در انتخاب این مسیرها به شدت تحت تأثیر «نظریه هویت اجتماعی» است:
* عقب‌نشینی (Retreatism): انزوا، افسردگی و خروج از مشارکت اجتماعی. این استراتژی عمدتاً در مردانی دیده می‌شود که از دست دادن موقعیت برتر خود را برنمی‌تابند.
* اصالت‌گرایی (Essentialism): دفاع تهاجمی از ارزش‌های قدیمی و نگاه به جامعه میزبان به عنوان دشمن. در این حالت، فرد با مرزبندی صلب میان «خویشتن» و «دیگری»، سعی در حفظ امنیت روانی خود دارد.
* تعامل (Engagement): ایجاد گفت‌وگو میان ارزش‌های مبدأ و مقصد.

جامعه‌شناسی نشان می‌دهد چون زنان در ایران در گروه «پایین‌رتبه» (Lower-status) قرار داشتند، تمایل بیشتری دارند تا هویت گروهی قبلی خود را رها کرده و به دنبال راه‌حل‌های فردی برای پیشرفت باشند. در مقابل، مردان چون به یک گروه «بالارتبه» تعلق داشتند، بیشتر به کلیشه‌های گروهی خود می‌چسبند تا وضع موجود را حفظ کنند.

۴. شکاف زمانی و مفهوم «کفایت فرهنگی»

آمارها از حقیقتی معنادار پرده برمی‌دارند: نرخ ثبت‌نام زنان ایرانی در آموزش عالی سوئد ۶۲٪ است، در حالی که این رقم برای مردان تنها ۴۲٪ گزارش شده است. برای زنان، دانشگاه تنها مکانی برای کسب مدرک نیست، بلکه ابزاری برای کسب «کفایت فرهنگی» (Cultural Competence) و بازتعریف مثبت خویشتن در جامعه جدید است.

اینجاست که با یک شکاف زمانی روبرو می‌شویم: مردان تمایل دارند در «دیروز» (خاطرات قدرت در وطن) زندگی کنند، در حالی که زنان در «امروز» (واقعیت‌های فعلی سوئد) حضور دارند.

«در بسیاری از خانواده‌های مهاجر، مردان در دیروز زندگی می‌کنند، زنان در امروز و کودکان در آینده.» (نقل‌قول از منبع تحقیق)

نتیجه‌گیری و تأمل نهایی

موفقیت زنان ایرانی در سازگاری سریع‌تر، صرفاً یک پیروزی فردی نیست، بلکه نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری هویت در برابر تغییرات گلوکال است. اما نباید فراموش کرد که ادغام، یک فرآیند دوطرفه است. اگر جامعه سوئد با «تبعیض ساختاری» (Structural Discrimination) راه را بر مردان مهاجر ببندد، آن‌ها را بیش از پیش به سمت «اصالت‌گرایی» و انزوا سوق می‌دهد.

ادغام موفق نه به معنای حذف فرهنگ مبدأ، بلکه به معنای رسیدن به یک تعادل پویاست. در نهایت، باید از خود بپرسیم: «آیا هویت ما به گذشته‌ای که پشت سر گذاشته‌ایم تعلق دارد، یا به مسیری که در حال ساختن آن هستیم؟»

باز تاکید میکنم که این گزارش که لینک منبع آن در زیر آمده، در واقع بخشی از پایان‌نامه کارشناسی ارشد خانم تاشینا علوی (Tashina Alavi) در رشته مطالعات جهانی از دانشگاه لوند (Lund University) سوئد است که در سال ۲۰۱۴ تحت نظارت دکتر السا کوئیمبرا (Dr. Elsa Coimbra) تدوین شده است.
در مجموع، این گزارش با ترکیب نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی و داده‌های تجربی، بینش عمیقی درباره فرآیندهای هویتی و استراتژی‌های ادغام مهاجران ایرانی در سوئد ارائه می‌دهد که همچنان برای فهم چالش‌های این حوزه قابل استناد است .

برای ثبت نظر وارد شوید

نظرات
0

هنوز نظری ثبت نشده است.